تبليغاتX
در خانه اگر کس است یک حرف هم زیاد است.
در خانه اگر کس است یک حرف هم زیاد است.
کاش در آخرت به دنیا می آمدیم....!
دوشنبه 8 تیر1388
سیاست "ما"
سیاست ما عین دیانت "ماست"...

 

شنبه 2 خرداد1388
خدایا به امید تو....
وقتی ساعتی می ایستد صاحبش برای راه افتادنش اقدام می کند ٬

پس تو هم دیگر منشین.....

شنبه 19 اردیبهشت1388
قدم اول ، مهم ترین قدم
هر آنچه نیاز نداری بریز دور حتی چیزهایی که بسیار دوستشان داری....

پی نوشت ۱ : منظورم هر چیزی به جز آدم هاست....

پی نوشت ۲ : تا این قدم را بر نداری به جایی که باید نمی رسی ٬ شک ندارم....

یکشنبه 6 اردیبهشت1388
به یاد نیما
آی آدم ها که در آب ٬ دارید می سپارید جان ٬ واقعا" خوش به حالتان ٬

یک نفر بر ساحل نشسته زار و غمگین است...

یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند...

جمعه 28 فروردین1388
توی زندگی
وقتی به چهار راه می رسی چهار تا انتخاب داری که فقط یکی رو نباید انتخاب کنی ٬ بقیه

فرقی ندارن...

چهارشنبه 19 فروردین1388
مسخ
A و B به دلایلی تصمیم گرفتند با هم اختلافی پیدا نکنند...

با خود گفتند اگر هر یک فقط به دیگری فکر کنیم هیچ گاه اختلاف پیدا نخواهیم کرد....

و آنقدر این کار را خوب انجام دادند که A ٬ B شده بود و بالعکس....

حالا A فقط به A فکر می کرد و B فقط به B....

و اختلاف ها شروع شد.... 

یکشنبه 9 فروردین1388
این چند نفر...
چند نفر را می شناسی که اگر به آنها بگویی :

"سعی کن دایره باشی"

از این حرف تو ٬ این را می فهمند که :

 "سعی کن فقط یک مرکز داشته باشی" ٬

چند نفر؟

سه شنبه 27 اسفند1387
همه ی چشم ناامیدم به توئه...
فکر نکنم بتونی هیچ سالی رو مثه این سال ۸۷ به هدر بدی....

یعنی فکر نمی کنم کسی اصلا" بتونه هیچ سالی رو اینجوری هدر بده....

ولی به هر حال می دونم که امسال هم تمام سعیت رو می کنی...

ببینم چی کار می کنی....

جمعه 9 اسفند1387
عمق
من باید تو را با خودم از این سطر

به یک سطر پایین تر بیاورم

و باید مدام پایین تر بیایم

و تو را هم پایین تر بیاورم 

می دانی چرا؟

چون تو مرا از سطح من می خوانی...

شنبه 26 بهمن1387
گاهی به آسمان نگاه کن..
امشب فهمیدم که خوک به خاطر فیزیک بدنی اش نمی تواند آسمان را ببیند ٬

ولی هنوز نفهمیده ام چرا بعضی آدم ها نمی توانند...

جمعه 18 بهمن1387
تاریخ
حدودا" سی سال پیش یکی از همین روز ها بود که حدودا" سی سال مانده بود تا یکی از همین روز ها....

پی نوشت :

اگر امروز از من بپرسی مهم ترین اتفاق سی سال پیش چیست؟

حتما" می گویم : اتفاقات سی سال بعد.

پنجشنبه 3 بهمن1387
هفت
۱.اگر بخوام خیلی خوشبینانه به قضایا نگاه کنم حتماً کور خواهم شد...

۲.فهمیدم آدمای کمی هستن که وجود دارن....

۳.میخوام دیگه از فردا نگم "دیگه از فردا ..."

۴.چه قدر صفحات سفید و تکراری زیادند...

۵.از وارونگی زمان همین بس که عده ای ر ی ش که می گذارند ش ی ر می شوند... 

۶.بدون نور رنگی نیست. بدون رنگ نوری هست؟

۷.شطرنج را هم باید با تاس بازی کرد...

شنبه 21 دی1387
متاسفم!
امروز استادمان گفت نگاه کردن به طلوع و غروب خورشید برای چشم مضر است.

پی نوشت :

واسه چشمام متاسفم!

جمعه 29 آذر1387
عکس رخ!
چه کسی جرات کرده رخ تو را آن گوشه ٬ آن هم کنار حیوانات جای دهد؟

پی نوشت : شاه من سرباز توست..

سه شنبه 19 آذر1387
عید قربان مبارک باد!
حیف که آن جابجایی دیگر اتفاق نمی افتد

و گرنه امروز چه قدر آدم ها قربانی می شدند....

جمعه 8 آذر1387
تست..
کدام غلط است؟

الف)"توبه" بی "تو" ٬ "به" است....

ب)"توبه" به "تو" ٬ "به" است.....

ج)"توبه" یعنی "تو" "به".....

د)"تو" "به" از "توبه"....

دوشنبه 27 آبان1387
حماقت
در می شنید و با خودش فکر می کرد که دیوار چه قدر احمق است....

دیوار می دید و با خودش فکر میکرد که که در چه قدر احمق است....

و من چه احمق تر سال ها به در گفتم که دیوار بشنود....

در کور بود و دیوار کر..

دوشنبه 20 آبان1387
دو راه برای رسیدن به سعادت :
۱.به چیزی فکر کن که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی...

۲.ساعتت را برای یک ساعت دیگر کوک کن ٬ وقتی زنگ زد دست راستت(حتما" دست راست) را روی دو چشمت بگذار و بعد به یک میمون که موز می خورد فکر نکن(حتی یک لحظه هم به این فکر نکن ٬ هر فکر دیگری می توانی بکنی)....

پی نوشت :

اگر گوش هایت را بگیری صدای خودت را بهتر می شنوی...

پس اگر می خواهی خودت را بهتر ببینی....

حال اگر می خواهی بهتر زندگی کنی....

جمعه 10 آبان1387
دیگر هیچ نگفت..
گفت : درست آنست که ثابت شود.

گفتم : همین را ثابت کن! 

پی نوشت :

۱.معلول را با علت بشناسی خیلی بهتر است تا علت را با معلول.

۲.اگر می خواهی خورشید را بهتر ببینی از ذره بین استفاده نکن!

پنجشنبه 25 مهر1387
شادی باش....
من چه قدر شادی بودن را بیش از شاد بودن دوست دارم....

و چه قدر بودن شادی را بیش از شادی بودن....

پی نوشت :

روی کاغذ بنویس : نیست ٬

به آن خیره شو و نیستی که هست را بفهم...

سرت را بالا بیاور حالا به هستی که نیست بنگر....

سه شنبه 2 مهر1387
هوالباقی
من نه مهر استاندارد دارم ٬

نه پروانه ی وزارت بهداشت

و نه هیچ برچسب دیگری

فقط ٬

فقط می دانم که تا تو را دارم تاریخ انقضا ندارم....

دوشنبه 25 شهریور1387
وجه الله
می خواهم با قرص خودکشی کنم...

با قرص صورت تو...

فنا که می گویند همین است؟

پنجشنبه 21 شهریور1387
عاشق چشم و ابرو...!
این روز ها باید التماس کنی که بگذار کمکت کنم....

آن وقت استخاره ات می کنند ٬ و من چه قدر دوست دارم بد بیایم....

راحت...!

چهارشنبه 13 شهریور1387
نکته
باید به خودت بیایی تا بتوانی از خودت بروی....

چهارشنبه 6 شهریور1387
کلک
 شک نکن که وقتی نامه ی اعمالت تمبر ندارد ٬ برگشت می خورد ٬ پس فرستنده را بنویس : خدا...!

شنبه 26 مرداد1387
گشتم بود ، بگرد هست...
انگار طول گوش هایم با میزان حرف هایم ارتباط مستقیم دارد....

دیروز ۶۵ میلیمتر بود حتما" حالا بیشتر شده است...!

نگذریم..

دیروز شیطانی را دیدم ٬ در حالی که تلاش می کرد دست هایش را باز کند! گفت : رقابت با انسان ها سخت شده ٬ تمام بازار دست آنهاست و اگر امروز نتوانم کسی را بفریبم ابلیس جریمه ام می کند ٬ اما نیست ٬ کسی که فریب نخورده باشد نیست... 

به محض این که با شنیدن حرف هایش برای لحظه ای از انسان ها بدم آمد ٬ خوشحال شد و  شنیدم که پیش خودش گفت : ابلیس پشت و پناهت! این هم از کار امروزم...!

یکشنبه 20 مرداد1387
داستان کوتاه
دیروز .... من

امروز .... من ٬ تو

فردا ..... تو

دوشنبه 14 مرداد1387
حواسم را بر می دارم و با تمام توانم پرتش می کنم آن دور دور ها...
می خواهم به خودم نامه ای بنویسم ٬ اما هیچگاه نخوانمش...

می خواهم مدام زنگ خانه ی دلم را بزنم و فرار کنم...

می خواهم به زور چشمانم را باز کنم و خودم را وادار کنم که ببیند...

می خواهم فردا ساعت ۳:۱۰ بعد از ظهر کنار تابلوی آن خیابان (همان که بدم می آید) با خودم وعده کنم ٬ و اصلا" سر قرار نروم....

می خواهم میان این مردم زندگی کنم...

 

جمعه 4 مرداد1387
علامت تعجب
  سرم درد می کنه برای دردسر!

خواستم قلبم را به عقلم نزدیک کنم نتیجه اش شد : سردرد های ضربان دار!

در چهارجوابی زندگی فعلا" می خواهم جیم شوم!

قابیل که از نسل آدم بود "هابیل کش" شد ما که از نسل قابیلیم!

آدم ها از آنچه در آینه به نظر می رسند نزدیک ترند!

خدایا از وقتی فهمیدم مدادت سفید است شروع کردم دلم را سیاه کردن!

برای فرار از سایه ات باید یا به تاریکی بروی یا نور شوی!

بزرگترین دروغ : "عقل که نباشه ٬ جون در عذابه"!

پنجشنبه 27 تیر1387
خر ار جل ز اطلس بپوشد خر است!
فهمیدم خدا چرا جوابم را نمی دهد ٬

 جواب ابلهان خاموشیست...