فعلا" یه جفت باطری قلمی انداختن روت که بتونی سیمت رو وصل کنی....
با انرژی باطری خیلی کارها نمیشه کرد...
عمر باطری ها زیاد نیست...
تا باطریت تموم نشده بجنب...
(برای سال نو چه تصمیماتی واسه گرفتن و انجام ندادن داری؟)
آن جا از ژست ها آن هم جلوی دوربین های خاموش خبری نبود...
آن جا دست ها کمتر مشت می شد....
آن جا لازم نبود بچه ات را فنر کنی...
اما...
این جا فکرهای در ذهنم گاز های سمی در کپسول اکسیژن غواص شناور در عمق دریاست....
این جا من نقش نمای اضافه ام....
این جا پر از هرگز است....
این جا از برگ ها تنها صدای خش خش اش را دوست دارند....
نه ، اینجا اصلا" دوست ندارند....
۲.گفت : من از زمان تولد مریضم.... گفتند : شما مبتلا به بودن هستید....
۳.این جا با آجر جمله ساخته اند...
۴.حتی نبضم هم رحم نمی کند او هم می زند....