دیروز ۶۵ میلیمتر بود حتما" حالا بیشتر شده است...!
نگذریم..
دیروز شیطانی را دیدم ٬ در حالی که تلاش می کرد دست هایش را باز کند! گفت : رقابت با انسان ها سخت شده ٬ تمام بازار دست آنهاست و اگر امروز نتوانم کسی را بفریبم ابلیس جریمه ام می کند ٬ اما نیست ٬ کسی که فریب نخورده باشد نیست...
به محض این که با شنیدن حرف هایش برای لحظه ای از انسان ها بدم آمد ٬ خوشحال شد و شنیدم که پیش خودش گفت : ابلیس پشت و پناهت! این هم از کار امروزم...!
امروز .... من ٬ تو
فردا ..... تو
می خواهم مدام زنگ خانه ی دلم را بزنم و فرار کنم...
می خواهم به زور چشمانم را باز کنم و خودم را وادار کنم که ببیند...
می خواهم فردا ساعت ۳:۱۰ بعد از ظهر کنار تابلوی آن خیابان (همان که بدم می آید) با خودم وعده کنم ٬ و اصلا" سر قرار نروم....
می خواهم میان این مردم زندگی کنم...
خواستم قلبم را به عقلم نزدیک کنم نتیجه اش شد : سردرد های ضربان دار!
در چهارجوابی زندگی فعلا" می خواهم جیم شوم!
قابیل که از نسل آدم بود "هابیل کش" شد ما که از نسل قابیلیم!
آدم ها از آنچه در آینه به نظر می رسند نزدیک ترند!
خدایا از وقتی فهمیدم مدادت سفید است شروع کردم دلم را سیاه کردن!
برای فرار از سایه ات باید یا به تاریکی بروی یا نور شوی!
بزرگترین دروغ : "عقل که نباشه ٬ جون در عذابه"!