می خواهم مدام زنگ خانه ی دلم را بزنم و فرار کنم...
می خواهم به زور چشمانم را باز کنم و خودم را وادار کنم که ببیند...
می خواهم فردا ساعت ۳:۱۰ بعد از ظهر کنار تابلوی آن خیابان (همان که بدم می آید) با خودم وعده کنم ٬ و اصلا" سر قرار نروم....
می خواهم میان این مردم زندگی کنم...